المحقق السبزواري
444
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
حكايت نجاشى نام مردى عامل اهواز و فارس بود . يكى از عمّال او به حضرت صادق عليه السّلام گفت كه ، « در ديوان نجاشى بر من خراجى هست و او مؤمن است و مطيع شماست . اگر رأى شما باشد از جهت من به او چيزى نويسيد . » حضرت صادق عليه السّلام به او نوشت كه ، « بسم اللّه الرحمن الرّحيم . سرّ اخاك يسرّك اللّه . « 1 » يعنى : « خوشحال كن برادر مؤمن خود را كه خوشحال مىسازد خداى عز و جلّ تو را . » چون مكتوب را آورد ، داخل شد در مجلس نجاشى و چون خلوت شد ، مكتوب را به او داد و گفت : « اين مكتوب حضرت ابى عبد الله است . » مكتوب را بوسيد و بر چشم گذاشت و گفت : « چيست حاجت تو ؟ » گفت : « خراجى بر من است در ديوان تو . » گفت : « چه مقدار است ؟ » گفت : « ده هزار درهم . » پس ، نويسندهء خود را طلب كرد و گفت چيزى بنويسد و آن را معاف سازد و از جهت سال آينده نيز چنين بنويسد . پس ، گفت به او كه ، « آيا تو را مسرور ساختم ؟ » گفت : « بلى ، فداى تو شوم . » پس ، از جهت او امر كرد به مركبى و كنيزى و غلامى و يكدست رخت . و در هر مرتبه مىگفت : « آيا خوشحال ساختم تو را ؟ » و او مىگفت : « بلى ، فداى تو شوم » . و هرگاه مىگفت بلى ، زياد مىكرد تا فارغ شد . پس ، گفت : « برادر فرش اين خانه كه من در آن نشسته بودم . وقتى كه اين مكتوب را به من دادى ، و حاجات خود را به من رفع كن . » پس ، آن مرد بيرون رفت و نزد حضرت صادق عليه السّلام رفت و اين حكايت را چنان كه بود به حضرت نقل مىكرد و حضرت خوشحال [ 113 ب ] مىشد . آن مرد گفت : « يابن رسول اللّه ! گويا كه خوشحال ساخت شما را آنچه كرد با من . » حضرت فرمود : « اى و اللّه ! خوشحال ساخت خدا را و رسول را . » و حضرت صادق عليه السّلام فرموده كه ، « از احبّ اعمال به خداى عز و جلّ ادخال سرور است بر مؤمن . سير كند گرسنگى او را يا رفع كند كربت « 2 » او را يا ادا كند دين او را . » و آن حضرت فرموده كه ، « هركه روا كند از جهت برادر مؤمن حاجتى ، روا كند خداى عز و جلّ از جهت او در
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 190 . ( 2 ) . اندوه .